بازم دلم ابری شده٬بازم دلا سنگی شده
بازم چه زود یکرنگیا با گریه هات رنگی شده
کفرم نمی گیره چرا؟بازم سوال مبهی...
یک عمر بدی های تو هم تبدیل دلتنگی شده
گفتی وجودم مال تو...شیرین منو فرهاد تو
رنگی که بر چهرت زدی...آخی چه زود زنگی شده
گفتی بیا نجوا کنم یک عمر لالایی تو ...
لالا بخواب زیبای من...لالات چه نیرنگی شده!!!
این بار میرم تا بگم...انگار زبانم قفل شد!!!
دیدم چشاتو چی بگم؟!تو شب چه شبرنگی شده
هی رنگ بزن هی رنگ بزن٬اشکای چشمای منو
بس کن که قلب مشکیم دریای آبرنگی شده....
دلم یهو آهی کشید...بازم می خوای بری سفر؟
گلاب بروت اگه میگم تمام عکساتو ببر!!
اینجور بهم نگا نکن می خوای که گریم بگیره؟
غرورمو بگم بیادزیر قدمهات بمیره؟
اصلا میرم بهش میگم دیگه سراغ من نیاد
کارم درست نبود ولی...غلط کنه پیشم بیاد!!!
میخوام یه یادگاری رو از دست من داشته باشی
قرمزی انگشتامو رو گونه هات داشته باشی
میخوام نصیحتت کنم...گوش کن که راهی نداره
واسه ی من ناز نکنی...نازت خریدار نداره
حالا اگه می خوای برو....پشت سرت درو ببند
با هر کی هستی نوش جان...به گریه های من بخند!!
نمی دونم خریته؟چشام طاقت نداره...
پشت سر مسافر گریه شگون نداره
یه دست لباس مشکی...میدم یادم بمونی
تورو خدا نسوزون...میخوام مشکی بمونی.....
امشب تمام خویش را از غصه پر پر می کنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر می کنم
تو رفته ای ورفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم باخودم وقتی بیایی پیش من
به احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یکشب اگر گفتی برو دیگر زدست خسته ام
آنشب برای خلوتت یک فکر دیگر می کنم
صحن نگاهت رابه روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت وآرزو
یک روز من این شعر راتا آخراز بر می کنم
گرچه شکستی عهدرا مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر می کنم
زیبا خدا پشت وپناه چشم های عاشقت
با اشک وتکرارو دعا راه تورا تر می کنم...
(مریم حیدرزاده )
با یک ورق ستاره
حیف شد که این ستاره
دنباله ای نداره
بازیچه ی دست توست
حرفی نداره این دل
حکم همیشگیته
با یک ورق تک دل
خواب به این قشنگی
عمرا که دیده باشی
شکستن قلبمو
عمرا شنیده باشی
بازم خدانگهدار
بازم دعا میکنم
بازم اگر شکستم
شکر خدا میکنم................
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چند روزه دلم بی تو داره میمیره...داره داغون میشه ولی هر چی فکر میکنم راهی جز این نمونده.
دلم خیلی بزرگه یا شایدم خدام کوچیکه ولی نه دلم هر چه قدم بزرگ باشه در مقابله خدا یه قطرست
یه قطره ای که راه دریاشو گم کرده................میخوام از ته دل داد بزنم..
میخوام بگم خدا.........................................................................................
کمکم کن![]()
بازم قلم تو دستم٬تو روبرویش خط بکش
هرچی نوشتم پاک کن یا زیرورویش خط بکش
ساز قلم رو سینه ی کاغذ چه زیبا می زند
یک کاغذویک سینه درد٬هرجای رویش خط بکش
بنویس با دستای خود این جاغروب زیباتراست!
خورشید راخاموش کن٬رو آبرویش خط بکش
بنویس اینجایک بهشت...!جای بهشتش خط خطی
هرکی که دارد آرزو باآرزویش خط بکش...
هرجا که می بینی فقیر با مرگ بازی می کند
آن شهررا نفرین کن و برخاک کویش خط بکش
یادش بخیر٬تکراربود!لیلی کجا... مجنون چنین
یک خواهشی دارم قلم٬با قصه گویش خط بکش
مشکی تو تنهایی تو این کارها کارتو نیست
هرچی نوشتی خط خطی!باعطر بویش خط بکش
این هفته واسم هفته ی پر کاری بود٬
سه روز پیش روز تولدم بود(۱۵ اردیبهشت)٬در ضمن تولدم مبارک
.قبلش شب شعر داشتیم تو دانشگاه که رفتم همین شعرو خوندم
فرداش رفتم دانشگاه٬با بچه قرار گذاشتیم اعتصاب غذایی کنیم چون یه مدتی بود غذامون بدجوری.... شده بود.![]()
ولی پا به عمل که رسید همه جا زدند.اینقدر اعصابم به هم ریخت که نگو٬سینی غذامو برداشتمو رفتم گذاشتم بیرون٬بعدش چندتا دیگه اومدن تا شدیم ۱۵۰ نفر٬خلاصه غذاهارو چیدیم تا در دانشگاه.
ولی چشمتون روز بد نبینه همه ی این اتفاقا افتاده گردن من. حال باید فردا برم کمیته ی انضباطی٬ شایدم اخراج از دانشگاه
.همتون واسم دعا کنین.![]()
خداجونم به امید تو![]()
دیدارهای سال پیش با اشک چشمام جون گرفت
ویرانه های قلب من با دیدنت سامون گرفت
نقشُ نگاری که زدی با دست روی سینه ام
خاکی شد اکنون توی قبر٬چندین کفن جاشون گرفت
با درد دل بازی کنم...؟ دنیا بازی می شود
آن دخترک از بی کسی از دست سگها نون گرفت!!!
یک کوچه بالاتر برو ...٬ انگار جنگل پر شده
شیرین بی عفت سراغ از دوری مجنون گرفت!!!
بازم بگویم آن یکی با نقطه چین ها مست بود
جای هزاران تا خدارو چشمک شیطون گرفت
بازم حواسم پرت شد!شرمنده ی دوری تو
دیدی چگونه جای تو٬ تو ذهن من بارون گرفت؟
انگار وقت دیدنت٬بازم قضا می شود
رگهای قالی تنم با تار و پودت جون گرفت...
مشکی حواست جمع هست؟ ذهنم سوال می کند
مشکی چرا آن دخترک از دست سگها نون گرفت؟!
تيك تاك هاي ثانيه...! داري خرابم ميكني...
يك دسته گل،لبخند تو،داري جوابم ميكني...
يك عمر تو ميخونه ها دارم پرستش مي كنم!
با تهمت مستي به من هي بي ثوابم ميكني
طول طناب دارمُ با گريه نقاشي نكن
اين آخرين باري كه داري نگاهم ميكني...
يك صفحه بعد...يك نقطه چين٬با دسته گلهاي جديد
چند ردپاي كهنه تر؟!با سختي يادم ميكني
اين سنگ قبر مشكيم پل شد بسوي ديگري
مهرنمازم پيش تو ٬فردا شرابم ميكني
عكساي بي قاب اتاق؛با يك نواري...٬گوشه اش
چشمات پراز اشك ولي٬با خنده قابم ميكني!
مشكي هنوز در حسرت تيك تاك هاي ثانيه ست
اين آخرين باري كه داري نگاهم ميكني...
وقتی هنوز تو چشمات یه دنیاغم نشسته
بغض سیاه حسرت راه گلوتو بسته
برای آخرین بار دست منو گرفتی
وقتی هنوز نرفته بهونه می گرفتی
شادمهر
اینجوری دلم واست تنگ نمیشه
میدونم هرجای دنیا که باشی
تو دلم عشقتو کمرنگ نمیشه
با تمام وجود تقدیم به هم دانشگاهیام.
شاید باورتون نشه ولی سخت ترین لحظه های عمرم بود.بعد اینهمه مدت ازشون جدا شدم.
من خوب بلد نیستم بنویسم ولی همه ی اینا حرفای دلم بود.
امیدوارم هرجا که باشن موفق باشن.
شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی
تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ
ارزوهایت......................دعا کردم.
توی شادیهای مردم یه جوری بازم غریبیم
یه جوری انگاری مرده٬دخترک کناره باغچه
دلتون براش میسوزه؟واسه این کارا غریبیم
یکی تودفترعشقش٬خوشی هاش واسش عزیزه
اون یکی بغضه گلوشم واسه غصه هاش غریبه
توآسمون هفتم٬ میگن آسمون ستارست
طفلی آسمون اول با ستاره هاش غریبه
دارم از نفس میفتم٬ نکنه دلم گرفته!!!!!!!
تک تک نفس نفسهام٬واسه همدیگه غریبه............
![]()


